با شهرهای ارام..
بدون صدای توپ و تانک و گلوله...
اینجا ایران است...
با مسؤلینی که تمام فکرو ذکرشان شده برجام...
اینجا ملتی نگران سقوط شهر و کشورند نه مسؤلینی!...
اما ان طرف کنار سواحل مدیترانه..
پدری تفنگ در دست گرفته...
پدربزرگی دارد می جنگد...
و زنی هر لحظه نگران تر میشود که نکند ازدست بدهد زندگی اش را!...
اینجا ایران است...
هستند دخترانی که نگرانیشان فقط این است که خدا نکند از دست بدهند پدرانشان را...
اینجا تازه عروسی نشسته و انتظار همسرش را می کشد تا برگردد و باهم بروند به ماه عسل...
اینجا مادری.مادربزرگی.همسری.فرزندی و نوه ای انتظار مرد زندگیشان را می کشند...
مردی که به قول جماعتی از ارامش ایران دست کشیده و رفته ان طرف ها در کنار سواحل مدیترانه دارد عشق می کند و حقوق می گیرد نامش راهم گذاشته اند ....
مدافع حرم...
همینطور است...
مردی ان طرف ها کنار سواحل مدیترانه دارد عشق می کند که شده نوکر بی بی و برای دفاع از حرم دارد جان را هم فدا می کند...
مردی ان طرف ها از این نادانی های مردم خنده اش میگیرد ...
اینجا مردهایی هستند که حقوقی با عنوان مدافعان حرم نمیگیرند...و به جای ان پولش می رود در جیب اقازاده ها...
وصرف میشود برای خوش گذرانی....
اینجا ایران با همه ی قضاوت های مردم....
قدر ارامش را نیز هم بدانیم...
همین..