خرید بک لینک

شعر اگر درمان نبشد دردجولان می دهد....

اینجا به وقت الودگی هایی سرشار از غبار...غبار غم...غبار دلتنگی...

کسی اینجاست که کیف می کند وقتی می بیند دست های به هم پیچیده ی تان را...

خبر ندارد او که دختری هم اینجاست که دستش را به هم پیچیده و خیره خیره نگاه می کند به دنیا...

#لعنت_به-این_دنیا

دنیا عجیب دارد با او بازی می کند...

نمی دانند خیلی ها که دختری یا دخترهایی اینجا نشسته اند...

بسی چشم به راه خبری از دردانه مرد زندگیشان....

دنیا خبر ندارد از درد فراغ یار...

تعریف من از نبود بابا همین بود...

بابا که چه شبها....

که چه شبها....

که چه شبها....

که چه شبهایی که خوابمان نبرده وقتی به یاد این افتادیم که پدر بیدار است...

با

تفنگی

در دست....

همین...


برچسبها: بابا , که چه شبها , تفنگ , دخترکی عاشق

برچسب: همین, نویسنده: بردیا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:33

صفحه بندی